عرفان شیعی

تهیه کنند: برادران

الهیات فردوسی مشهد

زمستان ۸۹


چکیده
الگوی تفکر شیعی ، جامعیت نسبت به عرفان ، قرآن و برهان است . تعلیم قرآن که برای هدایت نوع انسان ها نازل شده است ما را به اطاعت از خداوند ، رسول الله………………………………………………………………………………  و اولی الامر که جانشینان بر حق بنی اکرم…  که همانا ائمه  می باشند فرا می خواند . پس سرچشمه معرفت الله باید از طریق واسطه های فیضی این چنین باشد زیرا اگر این گونه نبود اطاعت از نبی و جانشینان او کاری اشتباه می نمود . عرفان شیعی از این جهت راهی جز راه و طریق اهل بیت  ، را راه حق و طریق خدای سبحان و پیامبر اسلام … ندانسته اند . زیرا فرقه های دیگر عرفانی و تصوّف ، ولایتی که شیعه اثنا عشریه به آن معتقد است یا نپذیرفته و یا به آن جامعه عمل نپوشانیده است . پس بین تشیع حقیقی که امامیه است و بین عرفان حقیقی و واقعی ، هرگز اختلافی نیست و عقاید و اصول هر دو از ائمه معصومین اخذ شده است و لذا شیعه حقیقی ، عارف واقعی و عارف حقیقی شیعه خواهد بود . در این مختصر ، ویژگی های عرفان شیعی و نظرات برخی از عرفای شیعه مانند سید حیدر آملی ، امام خمینی  و شباهت های نظرات ایشان آمده است .لزوم پیروی از شریعت در عرفان شیعی ، تفاوت های تصوّف با عرفان شیعی ، از دیگر مسائل مطرح شده در این نوشته می باشد .
کلید واژه ها : عرفان ، تصوّف،شریعت ، شیعه ، اصول


معنای عرفان
عرفان راهی برای درک حقایق ادیان در برابر ظواهر دینی و راه تفکر عقلی است . از این رو تمام مذاهب خداپرستی و حتی وثینت نیز عارف و غیر عارف داشته اند . (طباطبایی- شيعه در اسلام/ 109) از دیدگاه اسلامی سیر و سلوک عرفانی راه مستقلی در کنار راه شروع نیست بلکه بخش دقیق تر و لطیف تری از آن می باشد . روشن است که عرفان را نباید مذهبی در برابر مذاهب دیگر بر شمرد بلکه این مکتب ریشه مند راهی از راه های پرستش است البته نه از جهت «بیم و امید» بلکه از راه «عشق و حجت» (فیضی تبریزی- عرفان شيعي/ 37)
برخی در رابطه با تفاوت دو واژه «عرفان» و «معرفت» به تبیین معنای «عرفان» پرداخته اند . این دو واژه از نظر لغوی معنای واحدی دارند و هر دو به معنای «شناختن» هستند . این شناخت می توان از طریق «حس» «عقل» ، «نقل» و یا دل حاصل شده باشد . از این جهت از نظر لغوی بین انواع شناخت ها نیست و به همه آن ها می توان «عرفان» اطلاق کرد . اما در اصطلاح ، عرفان از معرفت ، تفکیک شده و به معنایی خاص به کار می رود . در حالی که «معرفت» به هر دو شناخت اطلاق دارد . «عرفان» در اصطلاح به شناخت ویژه ای اختصاص یافته که از راه حس و تجربه یا عقل و نقل به دست نمی آید ، بلکه از راه شهود درونی و دریافت باطنی حاصل می گردد . خلاصه ، عرفان عبارتست از : شناخت خدای متعال ، صفات و افعال او ، شناختی که نه از راه تفکر و استدلال ، بلکه از طریق ادراک قلبی و دریافت باطنی حاصل می شود .
به عبارت دیگر عرفان ، شناخت خدا با قلب و دل و رؤیت حضور او در عمق جان است و با شناخت خداوند به نَحوِ غایبانه و از راه عقل و برهان تفاوت دارد (مصباح یزدی-در جستجوي عرفان اسلامي / 33)
تصوّف از نگاه عرفان شیعی
تصوّف ، حکومت اهل بیت را با انواع نیرنگ ها غصب کرد و ساختار جدیدی برای جایگزینی ولایت اهل بیت ساخت . توضیح این که درون عرفان اسلامی گروه ها و گرایش هایی همراه با افراط و تفریط پیدا شدند که نقش اهل بیت  را نادیده گرفتند . پیامبر در غدیر خم ، علی بن ابی طالب  را به عنوان مولی و ولی معرفی نمودند . پیامبر خود نیز ولی مسلمین هستند. این ولایت هم در امور درونی و هم در امور بیرونی بود ، زیرا در وجه بیرونی آن حکومت در اختیار پیامبر بود و ایشان حاکم اسلامی بودند . وجه درونی آن همان گونه که اشاره شد در پاسخ مردم به ایشان در غذیر خم مبنی بر اولی بودن پیامبر نسبت به ایشان معلوم گشت . در نتیجه امیرالمؤمنین علی عهدار امور اجتماعی حکومتی و امور درونی امت اسلام می شدند . بعد از پیامبر اکرم  اتفاقاتی در جامعه رخ داد که این ولایت به معنای ظاهری از امیرالمؤمنین علی و اهل بیت  سلب شد . خلفای بنی امیه و خلفای بنی عباس دو گروهی بودند که که حکومت طاهری اهل بیت را به زور تصاحب کردند . اما صوفیه ، حکومت درونی و ولایت باطنی اهل بیت  بر دل ها را با انواع ترفندها غصب نمودند . برخی این دو گروه را به دو لبه قیچی برای از بین بردن حقوق و ولایت اهل بیت  تشبیه می کنند . در انحراف صوفیه همین نکته بس به همان اندازه که ائمه در مذمّت بنی عباس و بنی امیه روایت دارند ، در مذمّت صوفیه و خلافکاری آنان نیز سخن گفته اند . ولایت غصب شده توسط صوفیه را عرفان اصیل نمی دانیم . زیرا عرفان اصیل آن عرفانی است که از طریق اهل بیت  باشد . صوفیه حرکت بسیار خطرناک و غیر قابل قبولی را که همان ساختار جدید برای جایگزینی ولایت اهل بیت بود را شروع نمودند .
ویژگی های عرفان اصیل اسلامی
با دقت در نظریات عارفان شیعی مانند سید حیدر آملی و امام خمینی ، عرفان اسلامی را با سه ویژگی اصلی می یابیم ؛ اول ؛ عرفان اسلامی ارتباط محکم با فلسفه و معرفت دارد . در نتیجه عرفان اسلامی علاوه بر آنکه سلوک عملی افراد نقش و مراتب بسیار مهم و گسترده ای دارد از بُعد نظری نیز از چنان ظرافت و پیچیدگی برخوردار است که عرفان نظری را به یکی از عالی ترین رشته های عملی جهان اسلام تبدیل کرده است . تفکر فیدئیسم یا تقدم ایمان بر عمل در نگرش عرفان اسلامی و از جمله سید حیدر آملی کاملا مردود اعلام می شود .
دوم ؛ عرفان اسلامی به هیچ وجه به منزله انزوا طلبی و غار نشینی نیست و مسئولیت گریز نمی باشد . بلکه این عرفان منشأ مسئولیت فردی و اجتماعی است . بنابراین هیچ گونه نسبتی میان عرفان اسلامی و نگرش اباحه گری و لیبرالیستی در این خصوص وجود ندارد و مشکل مشترک کسانی که درباره عرفان اسلامی دچار چنین اشتباهی شده اند آن است که آن ها خود از سلوک عملی و عرفانی بی بهره برده اند در نتیجه از درک این پیچیدگی که به شکل تعارض تظاهری بروز می کند عاجز هستند . در بینش عرفانی جهان دارای 2 چهره است . چهره غیب و چهره شهادت . این در عالم به هیچ وجه از یکدیگر جدا نیستند و ظاهر و باطن هم می باشند . در نتیجه عرفای مسلمان با نفی نگرش دینوی و سکولار که ظابوین است و راهی به غیب ندارد ، راه حضور فعال و مستقیم خودرا به عرصه سیاسی هموار می کنند . زیرا اگر عالم غیب و شهادت کاملا در یکدیگر تنیده اند پس رفتار سیاسی و اجتماعی نیز همواره در سلوک عملی انسان به سوی هدف نهایی هستی کاملا تأثیر گذار بوده  و غفلت از آن به منزله بی توجهی به سیر و سلوک عملی و معنوی خواهد . از آن جا که عرفان اصیل اسلامی همان عرفان واقعی و عرفان واقعی همان عرفان شیعی است پس امامان معصوم سرچشمه های جوشان عرفان اسلامی هستند و کدها و رمزهایی که از ایشان چه در سلوک نظری و چه در رفتار عملی صادر شده است بهترین راهنمای سالکان می باشد . عارفی مانند سید الشهدا که مضامین بلند دعای عرفه او ، گواه شناخت وسیع او و شناخت والای او نسبت به خداوند می باشد ، با همان نگرش و از همان زاویه دیدگاه ، در روز آن چنان جان خود را قربانی حق می سازد که گواه عرفان نظری اوست . او با شهادت خود جهان غیب را نیز همانند جهان شهادت ، محسوس و مشهود می سازد . شاگرد با کفایت مکتب امام حسین يعنی امام خمینی نیز صحنه سیاست را نیز به سوی عرفان سوق می دهد و عرصه جنگ با صدام را نیز به عرصه سلوک عملی تبدیل می کند . او در این زمینه می فرماید : این بسیجیان هفده ـ هجده ساله راه صد ساله برخی از سالکان را در یک شب طی کرده اند .
سوم ؛ عرفان اسلامی ، پیوستگی همیشگی با فقه یعنی شریعت دارد . به عبارت دیگر ، عرفان چیزی جز معنای (فقه) نمی باشد . تأکید مهم سید حیدر آملی به عنوان یکی از عارفان شیعه ، آن است که فقه و فلسفه نباید حجاب عرفان شوند ، حقیقت دین همان عرفان است و البته نمی توان آن ها را منفک از یکدیگر تصور کرد همان گونه که فقه و عرفان با فلسفه نیز در ازتباط می باشند .
رابطه ی عرفان شیعی و شریعت
از دیدگاه عارفان مسلمان دین در معنای عام خود مشتمل بر سه بخش است :
 1 ـ مجموعه احکام و آداب اسلامی که در دستورات فقهی و اخلاقی جلوه گر است و از آن به عنوان (شریعت) یاد می شود . 2 ـ مسائل سلوکی اسلام که در آن ها سِیر از مقامی به مقام دیگر و «تقرب الی الله» و در نهایت وصول به مقام «عنداللهی» مطرح است که به آن با واژه «طریقت» اشاره گردد .
 3 ـ مباحث هستی شناسانه ی اسلام که در آن حقیقت هستی و نظام ساختاری موجودات تبیین می شود و با عنوان «حقیقت» به آن اشاره می شود . از دیدگاه عرفا این سه بخش نه تنها سه بخش جدا و گسسته از یکدیگر نیستند بلکه در رابطه طولی با یکدیگر مراتب و مراحل دین را تشکیل می دهند . نسبت این سه حوزه دینی در عرفان اسلامی نسبت ظاهر و باطن است . به این معنا که شریعت ، ظاهر ِ طریقت و طریقت ، باطن آن است و هم چنین طریقت ، ظاهر حقیقت و حقیقت ، باطن طریقت می باشد . سطح و ابتدای دین ، شریعت و بطن آن است ، طریقت و بطن البطن آن ، حقیقت است و به همین مناسبت از این سه مرحله به «قشر» ، «لبّ» و «لب اللبّ» تعبیر می شود .
پس نسبت این سه ، نسبت طولی ظهوری و بطونی است . هر مرحله از «شریعت ، طریقت و حقیقت » همان طور که ظاهر و مقدمه مرحله بالاتر است ، حافظ و نگاهبان آن می باشد ، پس اگر سالک پس از رسیدن به طریقت یا حقیقت پایبندی به شریعت را کنار بگذارد ، مقام طریقتی یا حقیقتی او نابود شده ، علاوه بر تنزل روحی ، ممکن است به انحرافات عملی و اعتقادی کشیده شود . (امینی نژاد-آشنايي با مجموعه عرفان اسلامي / 78) این مسئله یعنی «کنار گذاشتن شریعت» یکی از فرق های اصلی عرفان اصیل اسلامی از دیگر عرفان های کاذب و ساختگی می باشد .
سید حیدر آملی اصول عرفانی خود را بر این سه اصل استوار می سازد که عبارتند از : شریعت  طریقت و حقیقت . توضیح این که او معتقد است کسی که سخن پیامبر را قبول نماید ، اهل شریعت است و کسی که از رفتار او تبعیت کند (یعنی در درون شریعت به گزینش اخلاقی به معنای عام کلمه دست بزند ) اهل طریقت می باشد . و کسی که با قوه ی ذوق و کشف خود گوشه ای را از آن چه که پیامبر شهود کرده است ، مشاهده نماید اهل حقیقت است . ناگفته نماند این اصول مضمون روایتی از نبی اکرم است (الشریعه اقوالی و الطریقه افعالی و الحقیقه احوالی ) ( )
به تعبیر دیگر همان گونه که سید حیدر آملی به آن تصریح می کند ، شریعت محیط دایره و حقیقت مرکز آن ، و طریقت ، شعاع دایره می باشد و این سه هیچ جدایی از یکدیگر ندارند .  وهر کدام باطن دیگری هستند . در تنیجه او نیز همانند علامه مجلسی  ، تشیع را همان تصوف حقیقی ، و تصوف را تشیع می داند . البته در عین حال سید حیدر آملی نسبت به تصحیح افکار و رفتار برخی از صوفیه همت گماشت .
یکی از ویژگی های مشترک عرفان های کاذب کنار زدن شریعت است بر خلاف عرفان اسلامی که عمل نمودن به امور فطری و احکام عقلی و وحی را در نظر دارد . عرفان اصیل اسلامی به بشر توصیه می نماید که به عنوان انسان و سالک  الی الله باید از امور فطری خود کمک بگیرد . باید از عقل و نقل و دستورات شریعت تبعیت کند تا به مرحله ی شهود برسد . اما عرفان های کاذب ، شریعت و دستورات دین را ، به اصطلاح پوسته می دانند و انسان باید از پوسته عبور کند و به مغز برسد .
مدعیان عرفان های کاذب معتقدند که انسان وقتی به مغز رسید دیگر به پوسته نیازی ندارد . یا این مطلب را به گوهر و صدف تعبیر می کنند که شریعت و دستورات دینی ، صدف می باشند اما آن چیزی که مقصود است گوهر درون صدف است هنگامی که به گوهر درون صدف (طریقت) رسیدیم ، دیگر نیازی به پوسته (شریعت) نداریم اما عرفای عرفان اصیل و آن هایی که در این زمینه به مقامی رسیدند احکام و توصیه های شرعی را تا آخرین لحظات عمرشان انجام می دهند . الگو گیری از شخصیت امام علی برای واضح نمودن این موضوع مهم است . تصوّف و عرفان هایی که در اسلام و منتسب به اسلام هستند و جزء فرقه های اسلامی محسوب می شوند ، شخصیت بارزشان علی است . نقدی که به این گروه ها مطرح میشود این است که اگر شما امیرالمؤمنین علی را به عنوان نخستین شخص عارفان قبول دارید ، چرا سیره عملی آن حضرت را که تا آخرین لحظات توجه به نماز داشتند و در محراب نماز و در مسجد به شهادت رسیدند را الگوی خود قرار نمی دهید ؟
در مسیحیت نیز بحث کنار نهادن احکام شریعت مطرح است . توضیح این که در مسیحیت تحریف شده بحث احکام و شریعتی که در دین یهود بود به کناری گذاشته شد و فقط مباحث محبت و احساسات درونی و امور درونی پرداختند . در اسلام نیز عرفان های کاذب به چنین مسائلی پرداختند .
وجوه مشترک عرفان های باطل
وجوه مشترک این نوع عرفان ها در این است که قصد آن را دارند که انسان را با احساسات رشد دهند ، یعنی به انسان ، فکر ، معرفت و آگاهی نمی دهند به عبارت دیگر انسان ، پشتوانه عقلی ندارد . نمونه های مختلفی از این عرفان ها را در جامعه می بینیم که وجه اشتراکشان این است که فقط به مباحث انسانیتس ارجاع می دهند. و به او مسائلی مثل این که «انسان خوبی باش و در حق دیگران ظلم نکن»  را گوش زد می نمایند ولی به دیگر موضوعات اهمیت نمی دهند .
مدعیان عرفان های باطل به سالکان توصیه می کنند نباید حق دیگران را ضایع کنیم اما راه کار نمی دهند . آن ها از الفاظ خوبی استفاده کرده ، انسان را شیفته می نمایند اما هنگامی که فرد از این حلقه معرفتی و شناختی بیرون آید ، دستخالی می ماند . ولی تا زمانی که به این گروه وصل است در یک فضای معنوی سیر می کند ولی هنگامی که از این گروه جدا شد ، تنها می ماند . این برخلاف آن چه در ویژگی های عرفان های اسلامی بیان شد می باشد زیرا اولین ویژگی آن ارتباط عرفان با معرفت ، فلسفه و آگاهی بود .
عرفان وشرع ، متلازم یا متفارق ؟
 به آداب شریعت بند کن دیو طبیعت را                       به اقلیم حقیقت چون چنین کردی مسلمانی
گروهی تصور نموده اند عرفان راه مستقلی برای کشف حقایق است که بدون احکام شرعی می تواند مورد استفاده قرار گیرد و اسلام هم یا آن را امضا کرده است (بدعت مرضّی) و یا دسته کم از آن منع نکرده است . از دیدگاه اسلامی ، سیر و سلوک عرفانی راه مستقلی در کنار شرع نیست ، بلکه بخش دقیق تر و لطیف تری از همان است . نکته مهم ـ همان گونه که اشاره شد ـ این است که اگر اصطلاح شریعت را به احکام ظاهری اختصاص دهیم ، باید گفت : طریقت و حقیقت در طول شریعت یا در باطن آن قرار دارد و تنها با رعایت احکام شریعت قابل تحقق است (مصباح یزدی-در جستجوي عرفان اسلامي/ 63) برای نمونه ، شریعت ، احکام ظاهری نماز را تعیین می کند و طریقت عهده دارد راه های متمرکز حواس و حضور قلب در آن و شروط کمال عبادات است . شریعت بر انجام عبادات به انگیزه مصونیت از عذاب الهی و رسیدن به نعمت های بهشتی تأکید دارد ؛ ولی عرفان به خالص کردن نیت از هرچه غیر خدا هست تأکید می ورزد ، همان که در لسان روایت اهل بیت «عبادت  
 احرار» نامیده شده است( ) . بنابراین پیروی از شریعت و طریقت ، باید به «حقیقت» (کشف حقایق) منتهی شود .

يادداشت ها
1-متن كامل حديث بدين شرح است : الشريعة أقوالي، الطريقة افعالي و الحقيقة أحوالي و المعرفة رأس مالي و العقل أصل ديني و الحبّ اساسي و الشوق مركبي و الخوف رفيقي و العلم سلاحي و الحلم صاحبي و التّوكل زادي (ردائي) و القناعة كنزي و الصّدق منزلي و اليقين مأواي و الفقر فخري و بِه افتخر علي سائر الأنبياء و المرسلين. ( مستدرك الوسائل11/ 173 /12672
2- متن كامل اين حديث شريف كه در مجامع حديثي شيعه از جمله نهج البلاغة آمده است بدين شرح است : آن قوماً عبدوالله رغبةً فتلك عبادة التجار و أن قوماً عبدوالله رهبةً فتلك عبادة العبيد و أن قوماً عبدوالله شكراً فتلك عبادة الأحرار. ( نهج البلاغة- خطبه 237 )

كتابنامه
1-  اميني نژاد، علي، آشنايي با مجموعه عرفان اسلامي، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ، قم، چاپ اول، تابستان 1386
2- فيضي تبريزي، كريم، عرفان شيعي، انتشارات شكوفه ياس، چاپ اول، پاييز 1380
3- مصباح يزدي، محمد تقي، در جستجوي عرفان اسلامي ، مركز انتشارات مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني، قم، چاپ اول، پاييز 1380