زهرا صحراگرد

دانشکده الهیات فردوسی مشهد

استاد فرضعلی

زمستان ۸۹

چكيده
پيشوايان مكاتب ديني گاه براي اثبات درستي گفتار و دعاوي خود كارهاي خارق العاده‌ايي از خود نشان مي‌دادند تا ارتباط خود را با عالم ملكوت عملاً نشان دهند. خارق العادات و كراماتي كه از شايستگان هر ديني صادر مي‌شود مورد توجه و اعتماد جميع ملل و اقوام قرار مي‌گيرد و حتي مسيحيان صدور آن را از روح القدس دانسته و دليل حقانيت و صداقت دين خود قرار مي‌دهند. هندوها خرق العادات و كرامات را علامت بزرگي روح در اثر مخالفت با هواي نفس مي‌دانند در عصر اخير اين نوع كارهاي خرق العاده را از انسان عادي مي‌دانند و مي‌گويند برتري روح انسان از لوازم نفحات حق و دريافت كرامت است و در صورتي كه تقويت بشود صدور خوارق جزء ضروري آن است، براي اين كه او جانشين خدا در روي زمين هست چنان كه قرآن تصريح فرموده، فرق ماديون با ما آن است كه آنان به وسيله‌ي تقويت روحي به مراتبي از دنيا مي‌رسند اما الهيون شرط جانشيني خدا را عدالت و انجام عمل صالح به طريقه‌ي مشروع درست مي‌دانند.
حكيم خواجه نصيرالدين طوسي در كتاب تجريد فرموده است، صدور كرامات از صالحين جايز است و قصه‌ي حضرت مريم و غير آن دليل جواز آن است. معجزات پيامبران كه به قصد تحدي با منكران بوده است  از اين گونه است. در تصوف و فرمان خرق عادات‌هاي فراواني از مشايخ صومعه و اولياي دين نقل شده است در اين نوشتار به تحليل اين دعاوي مي‌پردازيم و انگيزه‌هاي صوفيان را از طرح مسئله‌ي كرامات صوفيانه بررسي مي‌كنيم.
كرامات اوليا در قرآن
همانطور كه پيامبران الهي براي اثبات نبوت خويش افعال خارق‌العاده‌اي به عنوان معجزه انجام مي دهند ائمه اطهار و اولياي الهي هم براي اثبات حقانيت خويش، بيدار كردن مردم با جهان ديگر، كراماتي از خود بروز مي‌دهند و از طرف خداوند به آن‌ها  عنايات ويژه‌اي عطا مي‌شود كه باور آن‌ها براي اذهان عمومي خيره كننده و تعجب برانگيز است. هنگامي كه صفحات تاريخ را ورق مي‌زنيم با نمونه هاي بسياري از اين امور مواجه مي شديم كه به دو نمونه از آن‌ها از زبان قرآن اشاره مي‌كنيم.
روزي از كرامات حضرت مريم، نزول طعام آسماني از طرف خداوند براي اوست. قرآن كريم مي‌فرمايد: «كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا قال يا مريم اني لك هذا قالت هو من عندالله»؛ «هرگاه حضرت زكريا بر مريم در محراب وارد مي‌شد، غذاي مخصوصي نزد او مي‌ديد. (آن حضرت سؤال مي‌كرد) اي مريم! اين غذا را از كجا آورده‌اي (او پاسخ مي‌داد): اين‌ها از سوي خداوند است.
و نه ديگر درباره آصف بين برخيا از ياران حضرت سليمان است كه تخت بلقيس را در مدت زمان كمي از مكاني دور حاضر نمود. خداوند متعال مي‌فرمايد: «قال الذي عنده علم من الكتاب انا آتيك به قبل ان يرتد اليك طرفك فلما راه مستقرا عنده قال هذا من فضلي»؛ «كسي كه دانشي از كتاب داشت گفت: من آن را پيش از آن كه چشم بر هم زني نزد تو خواهم آورد. پس هنگامي كه (سليمان) آن را نزد خود ديد گفت: اين از فضل پروردگار من است.
كرامات به دست اولياي الهي آن قدر روشن و بديهي است كه اكثر مسلمين بر جواز آن اتفاق دارند.
نازاني از علماي اهل سنت مي‌گويد: «ظهور و روشني كرامات اولياي خدا همچون روشني معجزات انبياء است و انكار اين امور توسط اهل بدعت و گمراهان چيز عجيبي نيست، چرا كه آنان خود توان انجام آن را ندارند و درباره حكام خود هم آن را نشنيده‌اند، لذا دست به انكار مي‌زنند» و در جاي ديگر مي‌گويد: «كرامات حضرت علي(ع) آن قدر زياد است كه قابل شمارش نيست».
آيه: هزي اِليه يحذع تساقط عليك رطباً جنيا نشان مي‌دهد كه كرامت ويژه پيامبران نيست آنچه درباره كرامات اولياي صوفيه آشكار است، بزرگنمايي اين كرامات و در بسياري موارد كرامات ساختگي است كه گاه، خود دعوي آن را داشته‌اند و گاه، مريدان ساده دل آنها را ساخته و ترويج كرده اند و در همه اين موارد، هدف آنان سوءاستفاده از باور ساده دلاني بوده است كه بيان كرامات مراد را در چشم مريدان بزرگي مي‌بخشيده. درباره حلاج گفته‌اند كه پس از كشته شدن او: «از يك اندام او آواز مي‌امد كه انا الحق» پس اعضاي او بسوختند از خاكستر او آواز انا الحق مي‌آمد. به دجله انداختند بر سر آب همان اناالحق مي‌گفت.
كتابهايي مانند تذكر الاوليا و ديگر كتبي كه در تذكره‌ي مشايخ نگارش يافته، پر است از اين دعاوي غيرمعقول.
تفاوت كرامات با معجزات در رساله‌ي قشيريه
آن كه يگانه‌ي روزگار خود در علم كلام بود يعني (قاضي ابوبكر اشعري) مي‌گويد معجزات مختص است به انبياء و كرامات مختص است به اوليا‌ـ و اوليا معجزه ندارند زيرا از شروط داشتن معجزه نبي بودن است پس اگر كسي كه ادعاي پيامبري مي‌كند. اين معجزه است  كه دليل راستي حرف اوست و اگر كسي صاحب ولايت باشد دليل راستي شخنش كرامت است و بين معجزه و كرامت تفاوت است انبياء مامورند كه معجزه‌ي خود را آشكار كنند اما ولي و سرپرست نبايد كرامت خود را آشكار كند. كارهايي خارق‌العاده كه مقرون به دعوت نبي باشد معجزه و بدون ادعاي نبوت كرامت ناميده مي شود بنابراين كرامت به كارهاي خارق العاده‌اي اطلاق مي‌شود كه به وسيله‌ي بنده‌ي صالح خدا و بدون ادعا ظاهر مي‌شود و برهان الهي است كه با اذن خداوند بر عموم مردم يا بعضي از خواص ظاهر مي‌شود و توسط آن، مقام امامت اثبات شده و در دلها استقرار يافته و انديشه‌ها و نقشه‌هاي مخالفين و منكرين تحت الشعاع قرار گرفته و حجت الهي بر مردم شناخته مي‌شود.
چنان كه خداوند فرموده است.
البته در اصطلاح حديث به كرهاي خارق العاده‌ي ائمه عليه السلام معجزه نيز گفته مي‌شود. ابوبصير در اين رابطه مي‌گويد به امام صادق (ع) عرض كردم، به چه علتي خداوند بزرگ پيامبران،‌ رسولان و شما را معجزه عطا كرده است؟ امام عليه السلام فرمود: تا اين كه دليل راستگويي ما باشد. معجزه نشانه‌اي از سوي پروردگار جهانيان است و آن را به غير از پيامبران، رسولان و ائمه عطا نمي‌كند و اين به خاطر آن است كه راستي راستگو از دروغ دروغگو شناخته شود.
از اين‌رو، امور خارق العاده‌اي كه توسط ائمه (عليهم السلام) انجام مي‌شود گاهي به عنوان معجزه و گاهي به عنوان كرامت مطرح مي‌شود و دليل قاطعي براي حقانيت ائمه‌ي اطهار (عليهم السلام) است.
در قرآن از معجزه به نام آيت ياد مي‌شود. آيت به معني نشانه است و چون معجزه نشانه‌ي راستگويي پيامبر و امام مي‌باشد، آن را آيت مي‌نامند و چون اين امور خارق العاده ناتواني ديگران را آشكار مي‌كند، بر آن معجزه اطلاق مي‌شود.
تا اينكه دليل روشني براي راستگويي باشد. معجزه نشانه‌اي از سوي پروردگار جهانيان است و آن را به غير از پيامبران و رسولان و ائمه عطا نمي كند و اين به خاطر آن است كه راستي راستگو از دروغ دروغگو شناخته شود. استاد مطهري در مورد فوق معجزه و كرامت مي‌گويد به معجزه يعني بينه و آيات الهي كه براي اثبات يك مأموريت الهي صورت مي‌گيرد و به اصطلاح، مقرون به تحدي است. اما كرامت يك امر خارق العاده است كه صرفاً اثر قوت روحي و قداست نفساني يك انسان كامل يا نيمه كامل است و براي اثبات منظور الهي نيست اين چنين امري فراوان رخ مي‌دهد و حتي مي‌توان گفت امري عادي است و مشروط به شرطي نيست. معجزه زبان خداست كه شخصي را تأييد مي‌كند ولي كرامت چنين زباني نيست.
كرامات صوفيه
كرامت نشان دادن كاري خارق العاده از شخص مؤمني است كه با تحدي و دعوي نبوت همراه نباشد اگر اين امر خارق عادت با تحدي و دعوي نبوت همراه باشد معجزه خوانده مي‌شود اگر غير مؤمني بدين كار دست يازد استدراج ناميده مي‌شود مانند تبديل خوشه‌هاي انگور به جواهرات توسط فرعون و نيز بالا آمدن رود نيل به خواست او. اين قسم خرق عادت را استدراج گويند زيرا بدكاران را مغرورتر ساخته و زمينه هلاك تدريجي آنها را فراهم مي‌سازد. معجزه همواره در حال صحو از پيامبر سر مي‌زند و او مي‌تواند آن را پنهان يا آشكار سازد. در اين كه كرامت در چه حالتي ـ صحو يا سكر ـ از شخص سر مي‌زند نگرشهاي متفاوتي بيان شده است. با يزيد بسطامي و ذوالنّون مصري و محمدبن خفيف و حسين منصور حلاج و يحيي بن معاد كرامت را فقط در حال سكر مي‌دانند. نبي به دليل دارا بودن مقام عصمت يقين دارد آنچه را كه محقق مي‌باشد معجزه است اما ولي چون عصمت ندارد نمي‌تواند يقين كند كه اين خرق عادت، كرامت است يا استدراج.
قشيري يك باب از رساله‌اش را به بحث در مورد كرامت اولياء اختصاص داده است. اما صدرالمتألهين با نگرشي فيلسوفانه به تحلل كرامات پرداخته است. فيلسوفان بزرگ ديگري مانند ابن سينا، ابوريحان بيروني، ابوالبركات بغدادي و شيخ اشراق نيز درباره امكان صدور پيدايش اين احوال مستدلا بحث كرده‌اند.
در اين ميان ابن سينا با استفاده از موضوع پيوند «عقول و نفوس زكيه» به عقل فعال، كرامات مشايخ را ممكن مي‌داند. از ميان عرفا غير از قشيري و هجويري كه به طور مبسوط در اين باره به صورت نه چندان عميق و بيشتر نقلي بحث كرده‌اند، جبلي در انسان كامل نيز به بيان اين امر پرداخته است. او سه مرتبه برزخ را برايا نسان تبيين مي‌كند. در اولين مرتبه اسماء و صفات الهيه به انسان كامل عطا مي‌گردد و در مرتبه دوم مي‌تواند حقايق الهيه و انسانيه دريابد و معرفت و شناخت اشياء و امور ناپيدا را به دست آورد و از اسرار غيب آگاه شود. در سومين مرتبه، انسان كامل قدرت آفريدگاري مي‌يابد و مي‌تواند در امور هستي دخل و تصرف كند.
اصل مكان كرامات و خرق عادات را نمي‌توان انكار كرد. جهان پر رمزتر از آن است كه پرده از همه رازها برداشته شود و با علم ـبه ويژه علوم تجربي ـ به تحليل و تعليل رويدادها اقدام كرد. اما در مورد كرامت اوليا گفتني است كه اين امر اگر واقعيتي نداشت زمينه اي براي سوءاستفاده و نابكاري از آن نمي‌بود. به هر روي دغل كاري شيادان و طراران را بايد به يك سو نهاد و به داوري درباره‌ي كرامات راستين پرداخت. درباره‌ي كرامات آنچه موضوع را آلوده كرده است؛ اين واقعيت است كه ذهن اسطوره ساز و مبالغه گر عوام، گاه از كاه كوه مي‌سازد. اكثر آنچه كه به عنوان كرامات در كتب صوفيه آمده است ساخته و پرداخته ذهن عوامانه مريدان سده دل و يا زيركان و رنود سود جوست. چنين دعاوي را نبايد به عنوان باور صوفيه و عرفا مورد توجه قرار داد. اصولاً در حريم‌هايي كه رنگ تقدس حاكم است، چنين بزرگ نمايي‌ها و مبالغه‌ها به فراواني ديده مي‌شود. از اين‌رو مندرجات كتاب‌هايي مانند نفحات الانس جامي و مناقب العارفين افلاكي و مهمتر از اين دو، تذكره الاولياي عطار را بايد به عنوان حماسه‌هاي عرفاني نگريست. در اين كتابها كرامات رنگ اسطوره مي‌گيرد و با نگاه اساطيري بايد به آنها چشم دوخت.
دكتر باستاني پاريزي در مورد نقل كرامات غير معقول موجود در متون صوفيانه گفته است كه اين سخنان اگر هم دروغ باشد دروغ كم ضرر است و به كسي آن چنان لطمه‌ايي نمي‌رساند. به باور اين قلم اين كرامات نسبت داده شده را به سه دسته مي‌توان تقسيم نمود. يك قسم از اين كرامات، واقعيت‌هايي هستند كه از اولياي خداوند سر مي‌زنند و در هر عصري مي‌توان چنين انسانهايي را يافت كه بدون اين كه خود دعوي داشته باشند كرامات فراواني از آنها ديده شده است.
قسم ديگري از كرامات آنهايي است كه واقعي نبوده است و به دليل بزرگي اين مشايخ در اذهان مريدان در طي قرنها شاخ و برگ‌هايي به برخي امور شگفت بسته‌اند و گذر زمان به آن شخصيت‌ها رنگ اسطوره‌اي و به رفتار آنها هاله‌اي از شگفتي ـ گاه غير قابل باور داده است. اين قسم كارمات را با شناخت ويژگي‌هاي اساطيري آنها نبايد خرافه دانست. سومين قسم از كرامات منتسب به عرفا را در زمان زندگي خود آنها و براي تحميق مريدان ساخته‌اند.
گاه مشايخ خود كرامات منتسب به خود را انكار مي‌كردند ولي مريدان بر شكست نفسي شيخ حمل مي‌كردند. سهل تستري بر آب راه رفتن خود را منكر شد ولي ابوعلي دقاق انكار او را نپذيرفته و گفته است كه او نمي‌خواهد به كرامات تظاهر كند.
دعوي كرامت چنان در ميان صوفيان رايج شد كه عارف فرهيخته‌اي مانند فيض كاشاني نيز بر آنها تاخت او از داعيه داري برخي صوفيان خرده مي‌گيرد و معتقد است كه اين صوفيان فكر مي‌كنند دعاهايشان در عالم جبروت شنيده مي‌شود. اينان خود را از مقام بشريت فراتر مي‌دانند، گاه دعوي‌هاي گزاف مي‌كنند مانند اين كه (ديشب پادشاه روم را كشتم) و (لشكريان عراق را ياري كردم) و (سلطان هند را فراراندم). از قول بايزيد بسطامي گفته‌اند كه: دوش با خضر در مسأله‌اي سخن مي‌گفتم و ملائكه مي‌شنيدند و ستايش مي‌كردندو  خداوند هم بر حرفم عيب نگرفت و گرنه مرا دلال مي‌كرد. سيد حيدر موسوي توني براي زيارت حضرت امير(ع) به نجف رفت و وارد حرم نشد تا آنكه به ادعاي خود، امام با صداي بلند او را به درون حرم دعوت كرد.
شيخ ابوالحسن خرقاني نيز مدعي بود كه از حضرت رسول حديث سماع مي‌كند و او را مي‌بيند. ابوسليمان داراني مدعي بود كه با ملائكه در ارتباط است، از اين‌رو او را از دمشق بيرون راندند.
محمد پسر سيدعوض از اسلاف صوفيان از هفت سالگي مفقودالاثر شد و او را مرده مي‌پنداشتند، او پس از سالها غيبت با قبا و كلاهي ويژه بازگشت و مدعي شد كه پريان او را ربوده بودند و قرآن و شريعت را به او آموختند.
بسياري از وارستگان و فرهيختگان عرفان اسلامي هم اين كرامت بافي‌ها و دعوي‌ها را بدعت و فتنه‌اي براي جامعه مي‌دانستند. بي‌شك دعوي كرامت از هر شيادي موجب مي‌شد كه همه صوفيان و عرفا متهم به عوام فريبي شوند و بدبيني و رمندگي نسبت به انديشه‌هاي صحيح عرفاني نيز پديد آيد. شيخ احمد جام كه صوفيي متشرع بود به سختي به چنين كساني تاخته است. او گفته است: من از اين چند تن ديدم كه مي‌گفتند ايشان صاحب كرامت‌اند چون بنگريستم نه الحمد راست مي‌توانستند خواند و نه علم وضو و نماز و روزه و اغتسال و نه هيچ فريضه و سنت مي‌توانستند گفت.
از ميان كرامات منتسبه به اوليا، گاه كراماتي است كه فقط برخي از پيامبران در شرايط ويژه‌اي براي تحدي به مخالفان نشان داده‌اند مانند زنده كردن مرده از جانب عيسي (ع) و شق القمر از طرف رسول خدا. بي‌ترديد ضرورتي براي صدور چنين كراماتي نبوده و نيز توان چنين كاري را آنها نداشته‌اند. نمونه‌هاي فراواني از اين قسم را در تذكره الاوليا مي‌توان خواند، زنده كردن بايزيد مورچه‌ايي را كه زير پايش له شده بود و روز شدن شب به وسيله شيخ عبداله مغربي و نيز رويانيدن بن خرمايي كه خرماي تازه داشت به وسيله شيخ احمد رفاعي.
نتيجه
از مباحث گفته شده مي‌توان نتيجه گرفت كه نشان دادن كرامت و خرق عادت از اولياي حق مسلم و آشكار است؛ اما در گذر زمان بوده‌اند كساني كه از اين حقيقت سوءاستفاده كرده و براي رسيدن به اهداف دنيايي خود چنين دعاوي گزافي را مطرح مي‌كردند. گاه مريدان، مشايخ خود را به اسطوره‌هايي تبديل مي‌كردند و كراماتي شگرف را به آنان نسبت مي‌دادند. شكل‌گيري ادبيات حماسي عرفاني به ويژه در آثاري مانند تذكره الاولياي عطار و نفحات الانس جامي و مقامات ژنده پيل جام بر حجم اين دعاوي افزود اما اولياي راستين حق با داشتن توان در نشان دادن كرامت، اين كار را نوعي خودنمايي مي‌دانستند كه با روح و هدف عرفان كه مبارزه با نفس است ناسازگار است.