طریقت و تاریخچه آن:

منظور ما از طریقت طریق و مسیر قرآن کریم و برنامه حضرت رسول (ص) و اهل بیت و یاران بزرگوار ایشان است راهی مستقیم که خداوند تعالی در سوره مبارکه حمد یاد می کند: «خداوندا ما را به راه راست هدایت فرما راه آنهایی که لطف تو شامل حالشان گشته است» منظور راه حق و هدایت طریق خدا که هر کسی بر آن دوام یابد خوشبخت و کامیاب در دو جهان است.
حضرت علی شاگردان زیادی در طریقت داشته از آن جمله: ابوذر غفاری متوفی به سال 22 هجری و ابوعبیده جراح متوفی به سال 81 هجری و سلمان فارسی متوفی به سال 36 هجری که همه از اصحاب پیامبر بودند.
مدرسه مدینه منوره از بزرگترین مراکز طریقت و تصوف اسلامی محسوب است و به دنبال آن مدرسه بصره که استاد این مرکز شیخ و امام زاهد و پارسا حسن بصری متوفی به سال 110 هجری می باشد و او از بنیانگذاران پایه های طریقت بیعتی می باشد که از حضرت علی دریافت کرده است.
انسانهای بسیاری از این طریق راه حق و ایمان را در پیش گرفتند و بسیاری از شهرها و کشورها با این طریقت آشنا و دسته دسته به آن روی آوردند. پس از آن انوار درخشان این معنویت و طریقت در شخصیت وارسته ای از آن طریق هویدا گشت و او شیخ عبدالکریم شاه کسنزانی است.

بعد از شیخ عبدالقادر کسنزانی پسرش حضرت شیخ حسین کسنزانی که به شیخ ثقلین معروف است مدتهای مدیدی از عمر گرانبهای خودش را در راه خدمت به دین و آیین و شریعت محمدی و ارشاد مسلمانان صرف نمود..
 بعد از آن بزرگوار حضرت شیخ عبدالکریم کسنزانی حسینی برادر ایشان بر تخت طریقت نشستند که ایشان هم همانند برادر و پدر و پدربزرگ بزرگوارشان 40 سال در راه ترویج طریقت و شناخت عملی شریعت زحمت کشیدند و قطب ارشاد عصر خود بودند و هزاران گمراه و منحرف بواسطه ایشان راه حق و حقیقت را پیدا کردند و سرانجام پس از حضرت شیخ عبدالکریم کسنزانی پسر بر حق و شایسته ایشان که هم اکنون در حال حیات هستند و رئیس این طریقت می باشند
در طریقت ایشان هم تشیع و هم تسنن مشغول سیر و سلوک و تزکیه و حرکت در راه حق و حقیقت می باشند. لذا در این دنیای وانفسا بیایید در زیر این بیرق و پرچم طریقت قادریه کسنزانی که بزرگترین راه خداشناسی و عشق به پیامبر است قدم برداریم. انشاء الله تعالی.

ادعای تفاوت بین شریعت،طریقت وحقیقت برخی عرفا
vبرخی از مدعیان عرفان، سه موضوع شریعت، طریقت و حقیقت را متفاوت با یکدیگر اند وگفته اند: محتوای شریعت وسیله ای است که سالک را به هدف نهایی حقیقت می رساند انسان به حقیقت رسید، دیگر نیازی به شریعت ندارد.

vو عرفای راستین میگویند: شریعت و طریقت و حقیقت اشکال مختلف حقیقت واحده ای هستند که انبیای عظام و حکما شریعت، طریق وصول به چیزی است مفسر و مبلغ آن بوده اند. اگر معنای لغوی شریعت را در نظر بگیریم، شریعت، طریقت نهفته است. با این بیان در شریعت مطرح شده که راه هایی برای کمال روحی انسان است. آن چه مهم است ایمان و عمل صالح است.

طریقت را نباید آخرین نقطه در مسیر رشد و کمال تلقی کرد به گونه ای که شریعت  الهی بر می دارد نیل به حقیقت است. هر گامی که انسان مطابق با فرامین نام وصول به حقیقت پایان پذیرد. این سیر تا بی نهایت ادامه دارد و سیر و تحول روحانی نمی تواند در نقطه ای که انسان  در ان قرار می گیرد شریعت و طریقت و حقیقت را با یکدیگرجمع کند. در هر مرتبه ای  ازاین مسیر شریعت واقع، نمی توان میان خود وخدا فاصله ای بی نهایت تصور کرد به گونه ای که در فاصله سالک قصد قرار گرفتن در جاذبه ربوبی و طریقت وجد داشته و حقیقت در پایان مسیر قرار داشته باشد.
vنتایج جدا کردن سه اصل شریعت ،طریقت وحقیقت مطلوبیت نداشته است و انسان هایی را که جویای حقیقت هستند از آن محروم می کند .زیرا مزایای شریعت را از مردم حقیقت جو فقط عمل به آن وسیله می طلبد و طریقه  وصول به حقیقت جدا نکردن سه اصل است. این نوع حقیقت نما، آنان را از حقیقت محروم خواهد ساخت .
با نشان دادن درونمایی از سراب پیکاری ساختگی ایجاد میان علم و عقل، که از بهترین وسایل حقیقت یابی هستند با عشق و عرفان خواهد شد.

و ما خلقت الجن والانس الالیعبدون 
  و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم»

 آدمی برای بندگی و عبودیت آفریده شده است هر اندازه بندگی کند به انسانیت دست می یابد زیرا برای رهپویان، این راه مراتب مختلفی پیدا می کند این راه مراتب گوناگونی دارد، یعنی بنابر درک و شعور و شهود است راه رسیدن به قرب و فنا و ولایت الهی صراط مستقیم عبودیت و بندگی است. که به اعتبارات گوناگون بر یک حقیقت صدق می کنند نامهای مترادفی هستند شریعت و طریقت و حقیقت اصول و فروع و مباح و واجب و مستحب و مستحبتر شریعت اسمی است که بر راه های الهی وضع شده است . و هر راهی را که انسان بهتر و محکمتر می پیماید، طریقت نامیده است.

vیکی از موارد اختلاف مهم میان عرفا و غیر عرفا شریعت و طریقت و حقیقت است.

vفقها می گویند: در زیر پرده ی شریعت (احکام و مقررات) یک سلسله مصالح نهفته و آن مصالح به منزله ی علل و روح شریعت بکار می رود، تنها وسیله ی نیل به آن مصالح عمل به شریعت است. و در اسلام تفاوتی بین شریعت و طریقت گذاشته نشده و مفهوم هر دو یکی است

vو خود شریعت، معنای طریقت را در بر دارد و مقصود از آن دو ایمان و عمل صالح است و آیاتی از قرآن کریم را بعنوان شاهد ذکر می کنند. که از آن جمله است آخرین آیه ی سوره ی مبارکه ی کهف که می فرماید:

vیعنی کسی که دیدار پروردگارش را امید دارد باید عمل صالح و شایسته انجام دهد و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک قرار ندهد.

vاما عرفا معتقدند که مصالح و حقایقی که در تشریع احکام نهفته است از نوع منازل وم راحل است که انسان را به مقام قرب الهی و صول به حقیقت سوق می دهد و عقیده دارند که باطن شریعت راه است و آن را طریقت می خوانند. و پایان این راه حقیقت است و توحید پس از فنای عارف از خود و انسانیت خود دست می دهد.

 

یعنی کسی که دیدار پروردگارش را امید دارد باید عمل صالح و شایسته انجام دهد و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک قرار ندهد.

اما عرفا معتقدند که مصالح و حقایقی که در تشریع احکام نهفته است از نوع منازل ومراحل است که انسان را به مقام قرب الهی  وصول به حقیقت سوق می دهد و عقیده دارند که باطن شریعت راه است و آن را طریقت می خوانند. و پایان این راه حقیقت است و توحید پس از فنای عارف از خود و انسانیت خود میگذرد.

ضرورت انتخاب پیر در سیر و سلوک

بی پیر مرو تو در خرابات                                        هر چند سکندر جهانی

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن                  ظلمات است بترس از خطر گمراهی

vبه کوی عشق منه بی دلیل راه قدم           که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد

رابطه شریعت،طریقت و حقیقت بعد از این موضوع لازم است که به وابستگی طریقت به شریعت بپردازیم. این موضوع پرسش های زیادی را برانگیخته است و مردم را واداشته است در بسیاری از موانع بین شریعت و طریقت یکی را انتخاب کنند آنها فکر می کنند که طریقت و شریعت از هم جدا بوده و یا با هم دشمن اند. vدر حالیکه در حقیقت امر این جدایی وهمی و ساختگی است که آن را اوضاع خاص سیاسی که در فواصل زمانی برای امت اسلامی پیش می آمده به وجود آورده است اما حقیقت ان است که مرز جدا کننده ای بین طریقت و شریعت وجود ندارد، بلکه هر کدام از آنها دیگری را کامل کرده و بر آن تکیه دارد. طریقت علمی عملی است زیرا با مجاهده و ریاضت و احوال و مقامات ارتباط دارد و به مفاهیم فقهی مثل حلال و حرام روح جدیدی می دهد و عاطفه ای دینی می بخشد که بر اعمال قلوب بنا شده است مثل تصدیق و ایمان و یقین و صدق و اخلاص و معرفت و توکل و محبت وقوق و وجد. در نتیجه می توان گفت که طریقت نسبت به فهم عبادات و احکام یک نوع جهت گیری باطنی دارد. اولین اساس طریق نیز کتاب و سنت است و لازم است در اینجا توضیح دهیم که شریعت پوسته طریقت و طریقت
vروح شریعت و قلب طپنده آن است و راهی برای ورود به بهشت حقیقت روحی وجود ندارد مگر از مسیر درب شریعت.